تبلیغات
مطالب خواندنی - مامور ویژه
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391  02:36 ب.ظ
توسط: الهام

ماه ها قبل سازمان سیا شروع به گزینش فرد مناسبی برای انجام کارهای تروریستی کرد. این کار بسیار محرمانه و در عین حال مشکل بود؛ به طوریکه تستهای بیشماری از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتی قبل از آنکه تصمیم به شرکت کردن در دوره ها بگیرند، چک شد.

 پس از بررسی موقعیت خانوادگی و آموزش ها و تستهای لازم، دو مرد و یک زن ازمیان تمام شرکت کنندگان مناسب این کار تشخیص داده شدند. در روز تست نهایی تنها یک نفر از میان آنها برای این پست انتخاب می گردید. در روز مقرر، مامور
سیا یکی از شرکت کنندگان را به دری بزرگ نزدیک کرد و در حالیکه اسلحه ای را به او می داد گفت :

"- ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرایطی اطاعت می کنی، وارد این اتاق شو و همسرت را که بر روی صندلی نشسته است بکش!"
مرد نگاهی وحشت زده به او کرد و گفت :
" – حتما شوخی می کنید، من هرگز نمی توانم به همسرم شلیک کنم."
مامور
سیا  نگاهی کرد و گفت : " مسلما شما فرد مناسبی برای این کار نیستید."
.
بنا براین آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حالیکه اسحه ای را به او می دادند گفتند:
"- ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می کنی. همسرت درون اتاق نشسته است این اسلحه را بگیر و او بکش "
مرد دوم کمی بهت زده به آنها نگاه کرد  اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. برای مدتی همه جا سکوت برقرار شد و پس از 5 دقیقه او با چشمانی اشک آلود از اتاق خارج شد و گفت:
" – من سعی کردم به او شلیک کنم، اما نتوانستم ماشه را بکشم و به همسرم شلیک کنم. حدس می زنم که من فرد مناسبی برای این کار نباشم،"
کارمند
سیا پاسخ داد:
"- نه! همسرت را بردار و به خانه برو."

حالا تنها خانم شرکت کننده باقی مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند:

" – ما باید مطمئن باشیم که تو تمام دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می کنی. این تست نهایی است. داخل اتاق همسرت بر روی صندلی نشسته است .. این اسلحه را بگیر و او را بکش."
او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتی قبل از آنکه در اتاق بسته شود آنها صدای شلیک 12 گلوله را یکی پس از دیگری شنیدند. بعد از آن سر و صدای وحشتناکی در اتاق راه افتاد، آنها صدای جیغ، کوبیده شدن به در و دیوار و ... را شنیدند. این سرو صداها برای چند دقیقه ای ادامه داشت. سپس همه جا ساکت شد و در اتاق خیلی آهسته باز شد و خانم مورد نظر را که کنار در ایستاده بود دیدند. او گفت:"- شما باید می گفتید که گلوله ها مشقی است.
من مجبور شدم آنقدر با صندلی بزنمش تا بمیرد !!!!!!!!


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آخرین پست ها

حضرت عیسی..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

داستان کوتاه / شعر..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

مشاوره تلفنی با شرکت مایکروسافت..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

جالب..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

پروردگارا..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

عزت..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

والدین بخوانند..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

ثروتنمندترین و معروفترینها قبلا چه کاره بودند؟..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

نیایش از نظر گاندی..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

کوتاه و خواندنی..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

حکیمانه..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

لطفا مداد باشید..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

اس ام اس..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

داستان کوتاه..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

موفقیت..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

نیمه شعبان..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

ارزانی..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

زیبایی..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

شهید چمران..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

تجربه..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

مامور ویژه..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

شعر و ادبیات..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

لحظه هایت آرام ..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

بهار..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

اجازه .............پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

صائب ..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

زندگی..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

تصور کنید!!!..........پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

زدواج چیست ؟..........جمعه 25 فروردین 1391

همه پستها